يه روز يه مردی به يه خانم پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش?
خانم سوار ميشه و راه ميفتن?
چند دقيقه بعد خانم پاهاش رو روي هم ميندازه و مرد زير چشمي يه نگاهي به پاي زن ميندازه?
خانم ميگه: آقا ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار? !
مرد قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...
چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و مرد موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي خانم تماس ميده?!
راهبه باز ميگه: آقا! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!
مرد زير لب يه فحش ميده و بي خيال ميشه و خانم رو به مقصدش مي رسونه?
بعد مرد به کليسا می ره و سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن? کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسي !!!
نتيجه اخلاقي اينکه اگه توي کارت از اطلاعات کافی کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!!!
